صائن الدين على بن تركه
73
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
تراكم نكبات هايله و تصادم بليّات قاتله كه عرار و رند شاهراه نجد عشقند ، روى مرا نگردانيدند از اين راه . « 1 » مغيلان چيست تا حاجى عنان از كعبه برتابد * خسك در راه مشتاقان بساط پرنيان باشد [ 54 ] و اين اذعان من و كشيدن بار مشاقّ و احتمال مضارّ آن ، نه آن تحمّل است كه مقتضاى رعونت و رؤيت « 2 » قوم باشد كه بدان مدح من كنند يا حمد مهر ورزيدن من ؛ [ 55 ] بلكه حكم سلطان حسن بود كه كوس دعوت عام بر بام دولتخانهء وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ فروكوفته و ظاهر و باطن اهل دل را فروگرفته ، كه باعث بر احتمال آنچه گفتم و ماوراى آن كه نطاق نطق به احاطت تعبير آن وافى نيست ، شد . « 3 » گر مدّعيان نقش بخوانند پرى را * دانند كه ديوانه چرا جامه دريدهست * و إذا الحسن بدا فاسجد له * فسجود الشّكر فرض يا أخى هذه أنوار ليلى قد بدت * فلسلب الرّوح يا صاح تهى * * * [ 56 ] و ما هو إلّا أن ظهرت لناظري * بأكمل أوصاف ، على الحسن أربت [ 57 ] فخلّيت لي البلوى ، فخلّيت بينها * و بيني ، فكانت منك أجمل زينة هر چند صلاى دعوت حسن ، عام بود ، ليك موجب خصوصيت ابتلاى من از همگنان ، آن شد كه ظهور تو بر ديدهء من به اتمّ وجوه و اكمل اوصاف نمود ؛ يعنى لطائف كمال معشوقى را علاوهء محاسن جمال ساخته ، بزم جمعيّت حسن را به اقداح ناز و شيوهء نشوات « 4 » آثار مزيّن گردانيدى ؛ چنانچه در مقدّمه معلوم شد و مبيّن ، كه يك رقم از جريدهء كمال حسن ناقص افتاده كه آن به نظر عاشق تمام مىشود و جمال معشوقى بدان منوط است . « 5 »
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . تب : رويت و رعونت . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال : نشأت . ( 5 ) . فر : + بيت .